پسری ک تو را دوست داشته باشد

تنت را عریان نمیکند بانو بلکه لباس عروس بر تنت میکند

پسری ک تو را بخواهد برایت میجنگد

لازم نیست هر روز هفت قلم ارایش کنی

ک مبادا خوشگلتر از تو دلش را ببرد

خلاصه بانو اگر عشقت مردانگی داشته باشد

از دوری یکدیگر نیز لذت میبرید

چون مطمعنی جایت میان قلبش دست نخوردنی و ثابت است....!



تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٥ | ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات ()

سلاااااااااااام ب همه دوستای گلم.....

 

خوب هستین؟

 

خیلی وقت بود درستو حسابی نیومده بودم وبم.....

 

دلم واسه همتون تنگ شده بووود....

 

فدای همتون....مخصوصا اونایی ک تو این مدت ک زیاد نمی اومدم..

 

بهم سر میزدن.....♥عاجقتونم



تاريخ : ۱۳٩٢/۸/۱٦ | ٤:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات ()

دل درد گرفته ام.....

 

انقدر که فنجان های قهوه راسر کشیده ام.....

 

اما......

 

تو ته هیچکدام نبودی....



تاريخ : ۱۳٩٢/٧/٢ | ٦:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات ()

بعضی دکمه های کیبورد شل شده اند ....!

 

بس که استفاده شده اند .....

 

دکمه های : ک ا ش ب و د ی...



تاريخ : ۱۳٩٢/٦/٢٩ | ۳:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات ()

همیشه از امدن ن بر سر کلمات میترسم....

 

نَــداشتن تو....

 

نَــبودن تو....

 

نَــماندن تو....

 

کاش اینبار حداقل دل واژه برایم میسوخت....

 

و خبر میداد از نَــرفتن تو....



تاريخ : ۱۳٩٢/٦/٢۸ | ٤:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات ()

هوایت که به سرم میزند.....

 

دیگر در هیچ هوایی...

 

نمیتوانم نفس بکشم....

 

عجب نفس گیر است....

 

هوای بی تو....



تاريخ : ۱۳٩٢/٦/٢٧ | ۳:٥٩ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات ()

سهم من از تو......

 

عشق نیست....

 

ذوق نیست....

 

اشتیاق نیست....

 

همان دلتنگیه بی پایانیست .....

 

که روزها دیووانه ام میکند....



تاريخ : ۱۳٩٢/٦/٢٧ | ۳:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات ()

تقصیر از من است.....

 

آن زمان که گفتی:

 

قول بده همیشه کنارم بمانی.....

 

یادم رفت بپرسم:

 

کنار خودت یا خاطراتت



تاريخ : ۱۳٩٢/٦/٢٢ | ٥:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات ()

 

سخت است....

 

هردو عاشق باشیم.....

 

 

هر دو بیتاب.....

 

هر دو درگیر و.....

 

هردو بدانیم هرگز.....

 

بهم نمبرسیم :-(((

 



تاريخ : ۱۳٩٢/٦/۱٥ | ۸:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات ()

هرجا که میبینم نوشته است.....

 

(خواستن توانستن است)

 

آتش میگیرم....

 

یعنی او نخواست که نشد؟؟

 



تاريخ : ۱۳٩٢/٦/۱٥ | ۸:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات ()

نمیدانم از دلتنگی عاشقم .....

 

یا از عاشقی دلتنگ.....

 

فقط میدانم....

 

با منی بی انکه باشی....

 



تاريخ : ۱۳٩٢/٦/٩ | ٧:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات ()

بی تو........

 

چشم دیدن چیزهایی را که........

 

با تو........

 

دیده ام را ندارم........

 



تاريخ : ۱۳٩٢/٥/٢٧ | ۱:٢۸ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات ()

به هیچ کس و هیچ چیز در دنیا وابسته نشو......

 

حتی سایه ات در زمان تاریکی......

 

تنهایت میگذارد......

 



تاريخ : ۱۳٩٢/٥/٢٧ | ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات ()

من عاشقانه هایم را.....

 

روی همین دیوار مجازی حک میکنم......

 

از لج تو......

 

از لج خودم......

 

که حاضر نبودیم یک بار این ها رو واقعی ب هم بگیم.....



تاريخ : ۱۳٩٢/٥/٢٦ | ٢:٢٦ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات ()

همه میگویند چشمانش رنگارنگ است......

 

اما من میگویم چشمانش عسلیست.....

 

نه برای رنگش......

 

چون شیرین ترین خاطراتم در چشمانش بود.....



تاريخ : ۱۳٩٢/٥/٢٢ | ۸:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات ()

دوستت دارم هایت را به کسی نگو......

 

نگه دار برای خودم......

 

من جانم را برای شنیدنش......

 

کنار گذاشته ام......



تاريخ : ۱۳٩٢/٥/٢۱ | ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات ()

انقضای خاص بودنت به پایان رسید......!

 

دیگه به تو فکر نمیکنم.....!

 

گناه است.......!

 

چشم داشتن به مال غریبه ها......!



تاريخ : ۱۳٩٢/٥/٢۱ | ٩:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات ()

عشقت را پنهان میکنی....که مردونگیت خدشه دار نشه.....

 

اخم میکنی.....که مهربونیتو پنهان کنی......

 

مرا شما خطاب میکنی......که هوایی نشوم.....

 

اما نمیدانی.....

 

که چقدر این ها ب تو می اید....

 

و من دیوونه تر میشوم......



تاريخ : ۱۳٩٢/٥/٢٠ | ٥:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات ()

خواستم هر چه را که بوی او میداد.....

 

بسوزانم......

 

جانم اتش گرفت.....



تاريخ : ۱۳٩٢/٥/۱٩ | ٤:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات ()

درسته من آبانیم ولی زیادم حسود نیستماااانیشخند



تاريخ : ۱۳٩٢/٥/۱٩ | ٤:٢٢ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات ()

دلتنگی هایم را زیر بغل زده ام.....

نشسته ام در انتظار روز مبادا....

سهم من از تو همین دلتنگی هاییست.....

که بی دعوت می ایند و

خیال رفتن ندارند......



تاريخ : ۱۳٩٢/٥/۱٩ | ۱:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات ()

مخاطب خاص من.....

یادت بماند تو یادگاری روزهایی هستی که .....

نه فراموش میشوند....

نه تکرار.....



تاريخ : ۱۳٩٢/٥/۱٩ | ۱:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات ()

 

 

 

خوشبختی داشتن کسی است….

 


که بیشتر از خودش....

 

 

 

 تورا بخواهد......

 

 

 

و بیشتر از تو هیچ نخواهد......

 

 

 

و تو برایش همه زندگی باشی......

 

 

 

زندگیه من  دوست دارم

 



تاريخ : ۱۳٩٢/٥/۱۳ | ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات ()

 

سخت است .......

 

فراموش کردن کسی که با او .....

 

همه چیز و همه کس را فراموش میکردم

 



تاريخ : ۱۳٩٢/٥/۱۳ | ٦:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات ()

 

مشترک مورد نظر من....

 

خسته ام از طعنه های آن صدای تکراری....

 

باور کن اگر خودت بگویی که خاموشی آرامتر با خودم کنار می ایم...!

 



تاريخ : ۱۳٩٢/٥/۱۳ | ۳:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات ()

 

پیشانیم...چسبیدن به سینه ات را میخواهد......!

 

 

 

و چشمانم خیس کردن پیراهنت را.......!

 

 

 

عجب بغض پر توقعی دارم من امشب.....!

 



تاريخ : ۱۳٩٢/٥/۱٢ | ٧:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات ()

 

سکوت همیشه به معنای رضایت نیست.....

 

گاهی یعنی خسته ام......!

 

از اینکه مدام به کسانی که هیچ اهمیتی به فهمیدن نمیدهند......

 

توضیح دهم.....:-(

 



تاريخ : ۱۳٩٢/٥/۱٢ | ٦:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات ()

 

همیشه بهم میگفت زندگیشم....

 

روز جدایی گفت: خداحافظ زندگیم.....

 

گفتم: اگه زندگیتم چرا تنهام میذاری...؟

 

لبخند تلخی زد و گفت:هرکسی برای رسیدن به عشقش باید از زندگیش بگذره...:-(

 



تاريخ : ۱۳٩٢/٥/۱٠ | ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات ()

 

خودت را تصور کن....

 

بی.....او.....

 

شاید بفهمی چه میکشم....

 

بی.....تو........

 



تاريخ : ۱۳٩٢/٥/۱٠ | ٩:٥۸ ‎ق.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات ()

 

تو رفتی....

 

و اینها ماندند تا ابد.....

 

یک آه...

 

یک بغض لعنتی...

 

و یک سوال بی جواب....

 

آیا هنوز هم دلت برایم تنگ میشود...؟؟؟

 



تاريخ : ۱۳٩٢/٥/۱٠ | ٩:٥٤ ‎ق.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات ()

 

بالش خود را ترجیح میدهم...

 

چرا که شانه های امروزی...

 

مثل بالش های مسافر خانه اند...

 

خوب میدانم سر های زیادی را تکیه گاه بودند...! :-(

 



تاريخ : ۱۳٩٢/٥/۱٠ | ٩:٤٥ ‎ق.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات ()

حوصله ات که سر میرود ....

با دلم بازی نکن ........

من در بی حوصلگی هایم با تو زندگی کرده ام......



تاريخ : ۱۳٩٢/٥/٧ | ٦:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات ()

 

 

درد دارد وقتی من.....

عاشقانه هایم را مینویسم و دیگران یاد عشقشان می افتند .....

اما تو......

بیخیالی........



تاريخ : ۱۳٩٢/٥/٧ | ٦:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات ()
تنها بودن ، قدرت میخواهد...
و این قدرت را کسی به من داد که روزی میگفت ....
(تنهایت نمی گذارم)


تاريخ : ۱۳٩٢/٤/۳٠ | ٩:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات ()

صدایم میزد : ‌”گلم” ! گلی بودم در باغچه ی دلش.....
 اما… او باغبان عاشقی نبود.....
 گاهی سر میزد و دل میبرد.....
 سالها بعددانستم که من تنها نبودم، او باغبان گل های زیادی بود!!!!


تاريخ : ۱۳٩٢/٤/۳٠ | ٩:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات ()

 

عاشقانه هایت را که میفرستی ابتدا ذوق میکنم...

 

سپس دلم میگیرد....

 

که چه کسی آنها را برای تو فرستاده است......

 



تاريخ : ۱۳٩٢/٤/٢٩ | ٩:٠٩ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات ()

 

فکر نکن فراموشت کرده ام...یا دیگر دوستت ندارم..!

 

نه.....

 

من فقط فهمیدم وقتی دلت با من نیست....بودنت مشکلی را حل نمیکند!

 

تنها دلتنگترم میکند......:-(

 



تاريخ : ۱۳٩٢/٤/٢٩ | ٩:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات ()

 

کاش میشد برگردی و ببینی

 

چشمانم چگونه تقاص تمام بیخیالی هایت را پس میدهند........

 



تاريخ : ۱۳٩٢/٤/٢٠ | ٥:۳٦ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات ()

 

چشمانم را به نابینایی میفروشم شاید او بتواند کسی را که دوست دارد ببیند....

 

ومن...کسی را که دوست دارم با دیگری نبینم....

 



تاريخ : ۱۳٩٢/٤/٢٠ | ٥:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات ()

 

خنده ام میگیرد....

 وقتی پس از مدت ها بی خبری بی انکه سراغی از این دل اواره بگیری

 

میگویی : دلم برایت تنگ است

 

یا مرا به بازی گرفته ای یا معنی واژه ها را خوب نمیدانی

 

دلتنگی ارزانی خودت........

 



تاريخ : ۱۳٩٢/٤/۱٤ | ۸:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات ()

 

بس که دیوار دلم کوتاه است  هرکه از کوچه ی تنهایی ما میگذرد

 

به هوای هوسی هم ک شده   سرکی میکشد و میگذرد....

 



تاريخ : ۱۳٩٢/٤/۱٤ | ۸:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات ()

 

تنم به لرزه می افتد وقتی که میگویی : برو به زندگیت برس

 

مگر نمیدانی که تو همه ی زندگی منی؟؟؟؟

 



تاريخ : ۱۳٩٢/٤/۱٤ | ٤:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات ()

 

خیلی سخته......

 به خاطر کسی که دوسش داری همه رو از سر راهت خط بزنی......

 

بعد بفهمی......

 خودت هم تو لیست کسایی بودی که اون به خاطر یکی دیگه خطت زده.....

 



تاريخ : ۱۳٩٢/٤/٦ | ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات ()

 

یه جوری دلم تنگ میشه برات محاله بتونی تصور کنی

گمونم نمی تونی حتی خودت جای خالیتو تو دلم پر کنی

 

 



تاريخ : ۱۳٩٢/٤/٤ | ٥:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات ()

  

  عــطر ِ تَنت روی ِ پــیراهنـم مــانده .

 
    امــروز بـویــیدَمَش عمــیق ِ عمــیق ِ!

 

   و با هـر نـفس بـغــضم را سـنگین تر کردم!


    و به یــاد آوردم که دیـگر ، تـنـت سـهم ِ دیگری ست…

    و غمــت سـهم ِ مــن!



تاريخ : ۱۳٩٢/۳/۳ | ٧:٢٢ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات ()

میخواستم چشمانت را از پشت سر بگیرم ...

اما دیدم طاقت اسم هایی را که می اوری ندارم...



تاريخ : ۱۳٩٢/٢/٢٥ | ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات ()

قلبم را گره زده ام ب بند کفشانم.....

زیر پای خودم له شود بهتر نیست؟؟؟؟!



تاريخ : ۱۳٩٢/٢/۱٢ | ٢:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات ()

توی زندگی3 نفر باش:

یکی برای خودت یکی برای خدا و یکی برای دیگری

برای خودت زندگی کن

 برای خدا زندگی رو اونجوری ک میخواد بساز و برای دیگری زندگی باش



تاريخ : ۱۳٩٢/۱/٢٩ | ٥:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات ()

نخ داخل شمع از شمع پرسید:چرا وقتی من میسوزم تو هم اب میشی؟

شمع گفت مگه میشه کسی ک در قلبمه بسوزد و من اشک نریزم؟



تاريخ : ۱۳٩٢/۱/٢٦ | ٦:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات ()


  • قالب وبلاگ
  • اس ام اس
  • گالری عکس